X
تبلیغات
غمنامه های عاشقی
دلنوشته هائی شعرگونه

دردی درون سینه ام پیچید و من هم

پیچیدم از دردش به خود هر لحظه هر دم

اما نمازم  را تمام ناکرده بودم

گفتم بخوانم وانگهی تیمار دردم

من در نماز و درد سینه هی فراگیر

بر کتفم آورد از شرر سوز دمادم

راز و نیازم را تمام کردم ولیکن

دیدم که درد بر فک و چانه دارد آزرم

سمت چپ چانه ی پائینم کرخ شد

رفتم در اینترنت علامت بینم آندم

دیدم علامت داردم آیه ز سکته

زنگی زدم بر یکصد و پانزده هماندم

تشریح احوالم چو بر آنها بگفتم

گفتند درست است من دگر سکته نمودم

خواستم ز فرزند درد من گوید به مامش

با خود موبایلم را فقط تنها بردم

فی الفور حرکت کردم و تاکسی گرفتم

با صد بلا خود را مریضخانه رساندم

گاهی عزیز قلبم از پشت تلفن

احوال من را می شدی جویا به صد غم

بر روی تخت بیمارستان مضطرب حال

با درد بسیار تحت درمان رفته بودم

دیدم عزیزم چشم گریان دارد و هول

گفتم نترس چیزی نمی باشد مگر کم

حالم خراب گشت و نفهمیدم چسان شد

گویا که وقت رفتنم بود و بدیدم

دارند که بی حس می شوند هر یک پس از هم

آن لحظه دست و پای رنگ چون کبودم

حالم خراب و سینه ام تنگ از نفس بود

قلبم فراوانتر زدی لیک نامنظم

ناگه عزیزم زد نهیبم چون تو را شد؟

گفتم نمیدانم نمیدانم عزیزم

با آشنائی از عزیزانی که رفتند

من محتضر بودم خودم فهمیدم آندم

صورت فقط کردم به سوی شط علقم

کردم طلب گفتم اباالفضل(ع) من تمامم

یا فاطمه(س) جان تو و جان اباالفضل(ع)

مپذیر یتیم گردند فرزندانم ایندم

ناگه به سرخی شد پدیدار رنگ تیره

تیمار و من تخت دگر افتاده بودم

آنشب تمام گشت و پس یک چند ساعت

بردند مرا منزل ولی با سوز و دردم

خشنود از برگشتن وناراحت درد

تا نزد متخصص روم، دارو بخوردم

هر یک مرا تجویز و دردم کم نمی شد

رفتم قم و معصومه (س)را شافع نمودم

زائر شدم فاطمه ی معصومه(س) را و

دردم بگفتم ، راز و استشفاء نمودم

حالم به بهبودی ومهمان برادر

من یک دو روزی را درون قم ماندم

با ذکر حق(جلّ) داروی خود مصرف نمودم

دیدم که تسکین می شود دردم کم کم

از قم حرکت رو سوی آمل برفتم

برگشتم و متخصص دیگر گزیدم

ایشان مرا دستور آزمایش بدادند

هم تست ورزش وانگهی هم خون دادم

القصّه بعد از چند و چون تست فراوان

اعجاز معصومین (ع)به چشم خویش دیدم

الحمدلله شکر حق عمری دوباره

از حرمت آل عبا (ع) من یافته بودم

هر لحظه آید این ندا از حق(جلّ) به گوشم

هشدار "رضا" یک بار تو را مهلت دادم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 16:24  توسط رضا | 



چقدر خنده داره

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم

فوتبال مثل باد میگذره!

چقدر خنده داره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار

پول به خرید میریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به

سرعت میگذره!

چقدر خنده داره

که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا

بگیم اما وقتی که میخواهیم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره

که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از

هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از

حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشویم!

چقدر خنده داره

که خواندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خواندن صد سطر از

پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره

که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به

آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره

که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا

نمیکنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره

که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قرآن رو به سختی باور

میکنیم!

چقدر خنده داره

که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا

انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره

که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به

سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و

پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!

·

خنده داره

اینطور نیست؟

دارید میخندید؟

دارید فکر میکنید؟

آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از

لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

1-  به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو - مینگرد... به دلی دل بسپار که

بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن

بلد باشد...

2-  هوس بازان کسی راکه زیبا میبینند - دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند

زیبا میبینند...

3 - وقتی تو زندگی - به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز

نشه جاش دیوار میذاشتن...

4-  آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند - ... پس بی نظیر

باش. ..

5 - شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن - نباشد...

6 - بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید... -

7 - وقتی زندگی - برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه.

8 - هر اندیشه - ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...

9-  قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از - دوست داشتنی بودن است. ..

10-  نگو: شب شده است. .. - : بگو صبح در راه است

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 21:15  توسط رضا | 

امشب از قصّه یک غصّه میخوام حرف بزنم

غصّه ای که میزند راه نفس

می برد کنج قفس

خون به دل میکندت

جون به لب میکندت

الغرض غصّه بی علمی عدّه ای بود

که بدون اطّلاع

و نبود درد و آه

صرف اینکه نظری داده باشند

می زنند راه خدا

می شوند رهزن کار

می برند سوی شکار

امشب از قصّه یک غصّه میخوام حرف بزنم

قصّه اونا که بی درد و غمند

ملعبت کار و همه خوش گهرند

لب به هر چه وا کنند

خوب و بد ، دین و خدا نمی کنند

گاه به فکر لعبت و تفرّجند

گاهی هم همش پی تشنّجد

امشب از قصّه یک غصّه میخوام حرف بزنم

دل پر از خون شده است

دیده جیحون شده است

از ندانم کاری یه عدّه ای

که به هر برزن و جای 

عالمند و پر رای

با همانهائی که حرف فقط زنند

عسلند و همه جا لگد زنند

الغرض بی خبران عالمند

زعمشون از همگان عالِمترند

حرف را کم کن و بس بود "رضا"

تا جهان بوده همین بوده به پا

تو فقط مذکِّری هان بدار

تا که شایدت ترا پایان کار

لطف حقّ(جلّ) دست تو را گیرد هان!

مشوی سرخود و مغرور چنان

نفس سرکش همه را نیش زند

گه به بالا و گهی پیش زند

آنهمه گفتی خودت عامل باش

از بدی دور و کمی کامل باش

لطف حقّ(جلّ) شامل هر کس نشود

شامل هر کس ناکس نشود

توبه از خوف گنه کن بسیار

روز و شب همش پی استغفار

کس شو و بی کسیت رها نما

رو به درگاه خدا فقط نما

امشب از قصّه یک غصّه میخوام حرف بزنم

امشب از غصّه  یک قصّه میخوام حرف بزنم


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 0:52  توسط رضا | 

ایام سوگواری مولی الموحدین حضرت علی (ع) بر همگان تسلیت باد

***********************************

شب قدر و  هل اتی آمده است            شب تقدیر و قضا آمده است


شب بخشش و عنایات خدا ست             همره قالوا بلی آمده است


شب بشکستن نفس بی حیاست            با نماز و با دعا آمده است


شب غسل از پلیدی و گناه                  شب پاکی و صفا آمده است


بر مساکین ستمدیده بگو                       شب امید و رجا آمده است


شب تقریب بدرگاه کریم                           خالق بی انتها آمده است


شب گریه و شب راز و نیاز                    شب وصل با خدا آمده است


شب توبه و انابه از خطاست                 شب استغاثه ها آمده است


شب جوشن کبیر و افتتاح                       شب خوب ربنا آمده است


شب برگزیدن شفیع بود                    شب درمان و شفا آمده است


شب بگرفتن قرآن به سر است            شب عجز و التجا آمده است


شب سوگند خدا به ذات اوست       و قسم به مصطفی آمده است


شب واسطه قرار دادن حق                  بر علی مرتضی آمده است


شب سر گذاشتن بدامن                              مادر آل عبا آمده است


شب بالحسن غریب یثرب است             به شفاعت شما آمده است


شب بالحسین شهید کربلا                        شافع روز جزا آمده است


شب سوگند بر اولاد حسین                      شب تدفیع بلا آمده است


شب احیاست " رضا " فرصت دار          شب انفاق و عطا آمده است


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 20:14  توسط رضا | 

مادرم...........

هفت روز از مراسم خاکسپاری 

 و دل کندن از تو 

گذشت.........

و خوب میدانی که جای خالی تو را

با هیچ چیز دنیا

نمیتوان عوض کرد

و دل به مهر غیر تو 

 الّا

الله

سپرد.

مادرم...........

منزل نو مبارک

همنشینی با اولیاء الهی

مبارکت باشد

و ما هم

در طلیعه شهرالله رمضان

جای تو را

بر سر سفره های سحری و افطارمان

خالی می کنیم

و به یاد مهربانت

دست بر دعا بر میداریم که:

اللّهم ارحم غربتها

و صل وحدتها

و آنس وحشتها

و آمن روعتها

و اسکن الیها من رحمتک ما تستغنی بها عن رحمت من سواک

و الحقها بمن کانت تتولّی ها

واللّهم اغفر لها

فانّها افتقرت الیک

آمین یا ربّ العالمین.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 13:21  توسط رضا |